الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
304
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
مىگفت : « لا حول و لا قوّة الّا باللّه العلى العظيم » . و در قصيدهء ازريّه معروف گويد : من ترى مثله اذا دارت الحرب * و دارت على الكماة رحاها لم يخض في الهياج الّا و ابدى * عزمة يتّقى الرّدى ايّاها صاحب الهمّة الّتى لو ارادت * وطأت عاتق السّهى قدماها ملأ الارض بالزّلازل حتّى * زاد من ارؤس الكماة رباها لا تخل سيفه سوى نفخة الصّور * تسلّ الارواح من اشلاها فكأن الانفاس قد عاهدته * فى جفاء النّفوس مهما جفاها فابان الاعناق عن مركز الابدان * حتّى كانّ ناف نفاها لا تقس بأسه ببأس سواه * انّما افضل الظّبى امضاها ( 1 ) كه را بينى مانند او كه چون آسياى عرب بگردد و پهلوانان را خرد كند در جنگ فرو نرود مگر با عزمى كه مرگ از آن بترسد و پرهيز كند ، صاحب همّتى كه اگر خواهد گام بر شانهء ستارهء سها گذارد ، زلزله در همهء زمين افكند ؛ چنان كه بلنديها و كوههاى زمين از انباشته شدن سرهاى پهلوانان بيفزايد . مپندار شمشير او را مگر دميدن صور كه جانها را از كالبد بيرون مىكشد گويى جانهاى مردم او را هميشه دشمن خود ديدند از بس جانستانى كرد پس جدا كرد گردنها را از جاى اتّصال به بدن گويا نابود كنندهء آن را بر انداخت دليرى او را با ديگران مسنج بهترين شمشير آن است كه تيزتر باشد . جدّ من مرحوم آخوند ملّا غلامحسين مناسب اين مقام در ضمن قصيده گويد : روز وغا چون ببر كند جوشن * گاه وغا چون بسر نهد مغفر جان دليران قرين گرم آتش * چون به كف آرد بخشم سرد آذر دشت ستيز و خروش رستاخيز * عرصهء ناورد و شورش محشر كه به ستوه از سران غوغا جوى * دشت به رنج از يلان كندآور كوه به كاهش ز نعل رويين سمّ * چرخ به كاوش ز رمح آهن سر دست دليران به تيغ خاره گسل * شست حريفان به تير خارا در پيكر شيران و كوه كاه آتش * جان دليران و چرخسوز اخگر زهر بريزند از دو دم هندى * مار ببارند از دو سر اژدر حاصل دوران و آتش سوزان * خرمن گردون و فتنهء صرصر